در انتظار آزادی

خاطرات کابل

0 12,387
ای آزادی! بی تو موجودی خواهیم بود میان خالی، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین،کینه دار، بی تاب، بی روح، بی دل، بی روشنی، بی شیرینی، بی انتظار، بیهوده، این هم بی تو، یعنی هیچ!

خلق را دیدم برای اینکه از بندگی آزاد گردند، باید همه بنده ی قانونِ ناقصِ انسان ساخته باشند، چون آزادی در اینجا فقط در عالم خیال وجود دارد و بس.

ما خود مان که آزادی را دوست نداریم نمی توانیم نان آزادی را بخوریم و اگر هم بخوریم آن را هضم نخواهیم کرد، و برای مردمی که نمی دانند چگونه بر خود حکومت کنند، آزادی وجود ندارد.

عزیز من!

هر کس قادر به تملک و اداره ی نفس خود باشد، آزادی حقیقی را بدست آورده است، ورنه هر چه قفس تنگ تر، آزادی شیرین تر.

از این سفرم آموختم که همه ی مردمِ جهان آزادی را دوست دارند، ولی مرگ را نزدیک بر آنهایی دیدم که می خواهند زنده بمانند و آزادی را در حال مرگ ببینند.

انسان مسلمان، بایستی برای بهره مند شدن از آزادی خودش را مهار کند و بنده ی غیر خودش نباشد. اما چی بسا مردمانی دیدم که از مردم میترسند و از خالق شان نه!

بسا کسانی را دیدم  که مخالف آزادی دیگران هستند، و خود شان لیاقت آزادی را ندارند.
سیاستمداران دروغگو و مکاری را دیدم که  این مطلب را سخت آشکار می دانند که نباید ملت آزاد باشد، چون خودشان حلقه ی غلامی بگوش دارند و از قید و اسارت دیگران بر ثروت خویش افزوده اند.

 آزادی عبارت است از اینکه یک فرد یا جامعه در پیروی و گفتن و نوشتن حق، و به کار بستن به حق، اختیار کامل داشته باشد.

به آستان فراخ دروازه ی این شهر و در حصار تنگِ دیوارهای خانه های جنگ زده، خودم به چشمِ سر دیدم که بر خاک افتاده اند و آزادی خود را در غلامی دیگران میجویند.

گفتند، کشور بسوی تمدن روان است، اما میگویم که بدون آزادی، تمدن وجود ندارد و با وجود استبداد، تمدن بی معنی است.

خیلی ها درد داشت که دانستم برای عده ای، آزادی عبارت از این است که حق داشته باشند مسلح شوند و به مردم زور بگویند، خون بریزند و سر ها ببرند.

قلدرانی را دیدم که چه جنایت ها به نام آزادی مرتکب می شوند، و فراموش کرده اند که گروهی که حقوق گروه دیگری را غصب می کند، هرگزخود از نعمت آزادی برخوردارنیست.

آنجا کسانی بودندکه در بدن های شان بارود می بستند، اینکه:

﴿به من آزادی بدهید، و گرنه مرگ را استقبال می کنم﴾. چی دنیائی که دیدم. چی مردمی که شنفتم. در حالیکه فراموش کرده اند که آزادی با قدرت و عقل توأم است.

تنها آزاد شدن از چنگ حکومتی که به قهر و غلبه تسلط یافته کافی نیست؛ باید روحاً و فکراً هم آزاد بود. وگرنه مادامی که مردم از آزادی معنوی بهره مند نباشند هزار گونه گرفتاری و اسارت و قید و شکنجه برای خود خواهند ساخت که بدتر از فشار یک حکومت مستبد باشد.

دریافتم که آزادی انتخابات، احزاب، مطبوعات، مانند سرمایه در انحصار یک عده ی معینی است، آزادی وجود ندارد.

دیدم در این مُلک، از آزادی ، میدان و مجسمه ی زیبایی ساخته اند، و دَورِ این مجسمه بنام هنر، تلویزیون، درامه، موسیقی و … هی میچرخند و خود شان را اسیر می سازند.

این را دانستم که، چون حاکمانِ سفاک، خود شان را در آستانه ی خطر می بینند، از آزادی جلوگیری می کنند، و نمیگذارند رعیت، آزاد باشند، چون خطر برای آزادی در ضعف دولت است نه در قدرت آن.

ملاحظه نمودم که مردم دوست ندارند آزاد باشند، و اگر این آزادی را برای خود می خواسته اند، بایستی برای دیگران نیز آن را مجاز بدانند؛ آنها نیز باید عین همین آزادی را داشته باشند.

حکمت این مهم را دانستم که: اگر این مردم آن قدر آزاد بودند که هر چه می خواستند بپرستند و انجام دهند، از چه چیزهای بیهوده و خرافه هائی که سر در نمی آوردند.

آزادی امت را فقط فضایل و اخلاق عالیه می تواند حفظ کند، که نداریم و نه هم میخواهیم آن را داشته باشیم.

چون آزادی مسئولیت پذیری است، از همین رو اکثر آدم هائی را که ملاقات نمودم، ملاحظه کردم که از آن وحشت دارند.

بشری که حق اظهار عقیده و بیان فکر خود را نداشته باشد موجودی زنده محسوب نمی شود. همین است که زنده بر آنیم که آرام نداریم.

در اخیر، با خود اندیشیدم که در هیچ جایی از زوایای تاریخ سراغ نداریم آزادی سهل و ساده تحصیل شده باشد، این یگانه دلیل لبخند اخیرم در فرودگاه خواجه رواش کابل بود که دلم را تسکین میداد.

احمـــد ﴿عــــارفی﴾

ادامــه دارد….

جمعه ۲۳ سنبله ۱۳۹۸| ۱۵ محرم ۱۴۴۰
FRI | 14 | Sep | 2019

✧ t.me/ayamey
✧ youtube.com/c/dawatgar
✧ fb.com/meydanestid
✧ www.dawatgar.com

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.