چگونه توبه کردم

خـــاطـــرات کابل

0 24,211
👈 ﴿خاطرات کابل﴾:

کارته مامورین، کابل:

در مسجد ابوذر غفاری (رحمه الله) در مورد ایجادِ انگیزه و باز شدن (دروازه های گناه) از طریق گوشی ها و انترنِت و آداب انترنت صحبت مینمودم، در مقابلم جوان مؤدّب، با چشمان اشک آلود به سخنانم، خیلی عمیق گوش میداد، و به من خیره شده بود.

بعد از ده دقیقه صحبتم، دیدم آن جوان یک تلاطم درونی پیدا کرد و شروع کرد به گریه کردن.

نگاه هایش مملؤ از مهر و محبت بود و اشک هایش بر در و دیوار دلم آنقدر تأثیر کرده بود، گویا با من حرف میزند.

وقتی از پای منبر پائین آمدم، عزیزان اظهار محبت کردند و خدا حافظی نمودیم. او، خودش را بمن نزدیک کرد و گفت:

﴿استاد، دوستت دارم. سخنان هیچ کسی تا حال بر من اینقدر تأثیر نکرده بود، لطفاً جمعه ی دیگر نیز اینجا بیا و برای جوانان صحبت کن﴾

به وی گفتم: ای جوان، این یک پهلوی حال دلت بود، پهلوی دیگر را حکایت کن. من در تو مقام والای تقوای، صفائی و نور می بینم. چی کرده ای که دراین شهرِ موسیقی پرستان، گناه پسند، شهرِ سحر، جادو، و خرافات،  اینجا رسیده ای؟

گفت: می دانی استاد جان، من داستانی دارم که میخواهم برای خودت حکایت کنم. من سر تا پا گناه بودم. عادت به گناهان خود کرده بودم و نمی توانستم دست از عصیان بکشم.

شبی از شب ها، در یک جلسه ی گناه تا نیمه شب ماندم. قبل  از خروج از جلسه ی گناه، پیامی در وتس اپ برایم آمد. دوستی دارم که مضامین شما را مطالعه و با دیگران شریک می سازد. آن شب،  برایم مضمون شما را که تحت عنوان ﴿گناه کردم، چی کنم؟﴾ نوشته بودید، برایم فرستاد. یک بار آن را با بی اعتنائی مرور نمودم، بر دلم چنگ زد. بار دیگر با دقت مطالعه نمودم.

این بار، آنقدر مرا متحول و منفعل کرد، که در همان جلسه ی گناه، دست  دعا بلند کردم و با خودم گفتم:

﴿بار الها! دست من را بگیر، ای خدا خسته شده ام. از این نوع زندگی و از گناه کردن خسته شده ام.﴾ همان شب، و همان لحظه، به طور جدّی و همراه با انصراف از گناهان گذشته از خالق بخشاینده و مهربان طلب اصلاح کردم.

صبح فردا، تصمیم گرفتم تا سلسله ی دروس عقیده و توحید را از کانال یوتیوب شما یکایک مشاهده کنم.

یک بار از شما شنیدم که گفته بودید:

﴿استقامت در انصراف از گناهانی که برای انسان به صورت عادت در آمده است، مشکل است. امّا پاداشی دارد که اگر آسمان و زمین و ما فیها را برایت دهند، گناه را بر دیوار میزنی وپاداش را بر میداری. هر باری نفس و شیطان تو را برای ارتکاب گناه فراخواند، برخیز و با آب سرد وضو بگیر و دو رکعت نماز با خشوع و خضوع ادأ کن،….و…﴾.

این گفتار در دیوار قلبم حک شد، و از آن روز به بعد، هر باری که دلم هوای گناه میکرد، با (وضوی آب سرد) و د(و رکعت نماز) از ارتکاب آن گناه انصراف می نمودم.

امروز که من شما را در جلو چشمانم یافتم، خیلی خوشحال شدم. گفتند استاد با جوانان درس هائی دارند. خودم را اینجا رساندم تا یک بار شما را ببینم، و….

بلی عزیز دلم!

انصراف از گناه، و تعویض گناه به عبادت، انسان را ملکوتی می سازد، قلب را صیقل میکند، چشم را نم و نفس را مهار می سازد.

کوتاه بیا عزیز دلم، تا با تو کوتاه بیایند! گناه هم حدّی دارد.

گـر زنـده دلی مرامِ تکــریـم بگـیر
ور مرده دلی مجلس ترحیم بگیر

تصمیم بـه هر کـار گـرفتی، کـردی
بـر تـرکِ گـــناه نیـز تصمــیم بگـیر

احمــــد ﴿عـــــارفی﴾

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

10 + سیزده =